سفر منتظر است
ماموریت ما خدمت به مسافران بالای 50 سال است. ما می خواهیم به شما انگیزه دهیم که مقاصد جدید را کشف کنید، تجربیات جدید را کشف کنید و از سفر لذت ببرید.
در کارگاهی درباره استرس که اخیراً برای افراد بالای 50 سال تدریس کردم، پرسیدم بزرگترین منبع تنش آنها چیست؟ بیش از یک سوم گفتند: "چیزهای زیادی!"
برخی از آنها یک ضربه سه گانه را توصیف کردند: آنها نه تنها دارایی های زیادی از خود داشتند، بلکه هنوز هم وسایل متعلق به فرزندان بزرگسال خود را ذخیره می کردند، به علاوه برخی چیزهایی که از والدینشان به ارث رسیده بودند – سه نسل از وسایل که در یک خانه با هم زندگی می کردند.
دریافته‌ام که رها کردن چیزهایمان بسیار شبیه کاهش وزن است: تقریباً همه کسانی که من می‌شناسم می‌خواهند مقداری «چمدان» اضافی را از بین ببرند، اما تعداد کمی از ما در مورد فرآیند انجام آن هیجان‌زده هستیم. اگرچه در کارگاه‌هایی که برای سالمندان در زمینه بی‌نظمی انجام می‌دهم، هدف من نه تنها کمک به مردم در کاهش دارایی‌هایشان است، بلکه انجام آن با روحیه‌ای ملایم و آرام است. 18 مرحله زیر کلیدی هستند.
احساس خوش بینی و اعتماد به نفس بسیار مهم است، زیرا اگر ما در حین انجام آن مراقب خودمان نباشیم، برخورد با چیزهای ما واقعاً خسته کننده و طاقت فرسا می شود.
مطمئن ترین راه برای جلوگیری از بهم ریختگی در وهله اول به دست آوردن آن نیست. هر بار که به خرید یک کالای فاسد نشدنی فکر می کنم، به خودم یادآوری می کنم که فضا را اشغال می کند و نیاز به نگهداری دارد. آیا من واقعا آن را می خواهم؟ معمولاً متوجه می شوم که نه می گویم. درست است، وقتی عطر مالکیت را رها می‌کنم، لحظه‌ای غم مرا فرا می‌گیرد، اما بوی آن همیشه می‌گذرد.
من تعریفی را که بسیاری از تمرین‌کنندگان فنگ شویی استفاده می‌کنند، پذیرفته‌ام: هر چیزی «ناتمام، استفاده نشده، حل‌نشده، تحمل‌شده یا سازمان‌دهی نشده». نقطه ضعف من تحمل است. به عنوان مثال، من یک بار یک شمع موزاییکی داشتم که یکی از دوستانم برایم ساخت. هیچ ایرادی نداشت، اما به من الهام بخش نبود. بعد از چندین سال تلاش برای متقاعد کردن خودم که دوستش دارم، بالاخره آن را کنار گذاشتم.
اکثر افرادی که من می شناسم رسیدگی به مسائل خود را به تعویق می اندازند و سپس خود را تحت فشار قرار می دهند تا همه آن ها را در تعطیلات آخر هفته مدیریت کنند. خیلی بهتر است که بی نظمی را به یک تمرین روزانه 15 تا 20 دقیقه ای تبدیل کنید، درست مانند کارهای روتین دیگر مانند پیاده روی، نوشتن در دفتر خاطرات و مراقبت از پوست، برای آن وقت بگذارید. موفقیت شما از یک عادت روزانه حاصل می شود، نه یک تغییر ناگهانی چشمگیر.
و از طرف دیگر، من همچنین پیشنهاد می‌کنم مقدار زمانی را که صرف می‌کنید محدود کنید، بنابراین مشتاقانه منتظر این روند باشید و بدون درگیر شدن از آن لذت ببرید. یک زنگ هشدار تنظیم کنید و آن را بیرون نکشید. 15 دقیقه بی نظمی روزانه نه تنها می تواند کارهای زیادی انجام دهد، بلکه می تواند انرژی شما را متحول کند. زمانی که من احساس کم انرژی یا تحریک پذیری می کنم، فقط یک جلسه کوتاه بی نظمی فعال روحیه ام را تغییر می دهد و باعث می شود احساس شادی کنم.
روشن کردن یک شمع، درست کردن یک فنجان چای، گذاشتن موسیقی، یک لحظه سکوت قبل از در نظر گرفتن اشیاء روبروی خود، و سایر مراسم، کار را بالا می برد و به شما یادآوری می کند که در حال انجام کارهای مهم، عمدی و حتی مقدس هستید. شما فقط چیزها را به هم نمی‌زنید، بلکه خود را آزاد می‌کنید و فضایی برای انرژی جدید، فرصت‌های جدید و احساس جدیدی از خود ایجاد می‌کنید.
اولین هدف شما ایجاد شتاب است، بنابراین در یک – و فقط یک – مشکل کوچک و قابل حل به هم ریختگی را به صفر برسانید. یک پیشخوان، یک قفسه یا یک کشو را پاک کنید. قفسه یا پیشخوان را کاملا خالی کنید. همه اشیاء را روی یک میز جداگانه قرار دهید و آنها را هر بار یک مورد مرتب کنید. کیسه زباله و کیسه هدیه همراه داشته باشید.
کشو به کشو، قفسه به قفسه، گوشه به گوشه.
به هم ریختگی اغلب به عنوان "تصمیم گیری معوق" شناخته می شود. ما نمی توانیم تصمیم بگیریم، بنابراین منجمد می شویم و هیچ کاری نمی کنیم. در عوض، تصمیمات سریع و شهودی را هدف بگیرید. به دل خود اعتماد کنید
استراتژی مورد علاقه من! من هر چیزی را داخل جعبه می‌گذارم که فکر نمی‌کنم بخواهم، اما حاضر نیستم برای همیشه پرت کنم. شوهرم، بری، جعبه را در جایی دور از دید قرار می دهد، و توافق ما این است که اگر ظرف 6 ماه آن را درخواست نکنم، موافقت من را دارد که آن را به یک فروشگاه دست دوم ببرم یا با آن برخورد کنم. اگر تنها زندگی می کنید، از یکی از دوستان یا اعضای خانواده بخواهید که مباشر موقت جعبه شما باشد. اگر شما هم مثل من باشید، دیگر هرگز آن را نخواهید.
من در خانواده ای جنوبی بزرگ شدم که آثار این یا آن پدربزرگ و مادربزرگ بر هر دیوار آویزان بود. اما من آموخته ام که می توانید خانواده خود را دوست داشته باشید و احساساتی باشید بدون اینکه خود را با یادگارهای دوران کودکی محاصره کنید. برای مثال، من سه تا از کاشی‌های سرامیکی که مادرم در دهه 60 به من داده بود را ذخیره کردم و اکنون در پاسیو خانه مکزیکی ما آویزان شده‌اند. من به یک خانه عتیقه احتیاج ندارم.
در طول کووید، من و بری با استفاده از برنامه Photomyne که تصاویر را در فضای ابری ذخیره می‌کند، آلبوم‌هایمان را مرور کردیم، عکس‌ها را بیرون انداختیم یا دیجیتالی کردیم. من هم از وسایل حجیم و سه بعدی خود عکس می گیرم تا آنها را به خاطر بسپارم. 10 سال پیش، زمانی که داشتم بسیاری از مجلات سابقم را رها می کردم، متوجه شدم که بیشتر به جلدهای رنگارنگی که کولاژ کرده بودم وابسته هستم تا صفحات داخل، بنابراین از جلدها عکس گرفتم و مطالب را رها کردم. از آن زمان، من تصاویر را نیز حذف کرده ام – و آنها را از دست نداده ام.
اگر شما کسی هستید که با انبوهی از هدایایی که نمی‌خواهید به دست می‌آورید، فعال باشید و فهرستی از ایده‌هایی را که از آن‌ها لذت می‌برید به خانواده و دوستان خود ارائه دهید، مانند یک کوپن برای یک شام بیرون، کمک به خیریه مورد علاقه‌تان، یا بلیط کنسرت مطالعات نشان می دهد که به هر حال تجربیات زیسته نسبت به مادیات معیار بهتری برای سنجش شادی هستند.
یک دوست می تواند درجه ای از جدایی را ارائه دهد که شما به سادگی ندارید. سال‌ها پیش وقتی از کمد لباسم ناراضی بودم، هر چیزی را که داشتم در مقابل یکی از دوستانم امتحان کردم. ابتدا مطمئن شدیم که مناسب است (ها!). سپس او می‌پرسید: "آیا آن را دوست داری؟" و "آیا در آن احساس خوبی دارید؟"
من نمی دانستم برای چه چیزی ثبت نام کرده ام! وقتی کارمان تمام شد، یک لباس در کمدم باقی مانده بود، اما به آرامی یک کمد لباس درست کردم که باعث درخشش من شد. من هرگز نمی توانستم بدون کمک او این کار را انجام دهم.
این یک مشکل است زیرا هیچ کس نمی خواهد به سیاره آسیب برساند. در یک دنیای ایده آل، ما چیزهایمان را می دهیم یا می فروشیم. اما گاهی اوقات ما با انتخاب ناخوشایندی روبرو می شویم که یا آن را به شخص دیگری واگذار کنیم تا با آن سر و کار داشته باشد یا – گیج کردن – آن را به زباله دانی ببریم. سخت است، اما گاهی اوقات هیچ گزینه واقعی دیگری وجود ندارد.
برای نسل‌ها، والدین سالخورده با کمال میل فکر می‌کردند که بچه‌های بزرگسالشان مانند پدر و مادر شوهرم، با دارایی‌هایشان سروکار دارند. اما این سنت به سرعت رو به نابودی است، زیرا کودکان بزرگسال کمتر و کمتری خواهان وسایل والدین خود هستند، همانطور که این مقاله گواهی می دهد.
برخورد با چیزهای ما باعث ایجاد احساسات عمیق و خاطرات زیادی می شود – برخی خوشحال، برخی دیگر نه. سعی کنید خود را به خاطر تصمیمات خرید قبلی که اکنون از آنها پشیمان هستید سرزنش نکنید. به یاد داشته باشید، سرمایه‌گذاری روی چیزهایی که آرزو می‌کردید مالک آن نبودید، در آن زمان منطقی بود.
وسایل شما نیز شایسته احترام و مهربانی است. به جای دشمن، آنها را به عنوان دوستانی ببینید که از آنها گذشته اید. من از توصیه‌های ذکر شده در پرفروش‌ترین کتاب ماری کوندو، جادوی متحول کننده زندگی ، پیروی می‌کنم – تا از هر دارایی به خاطر آنچه به من داده تشکر کنم و با احترام آن را در راه بفرستم.
عباراتی مانند «رها کردن»، «سطل زباله»، «دور انداختن» و «دور انداختن» برای من سخت و غیر دوستانه است، بنابراین از کلمات تشویق‌کننده‌تری مانند «رها کردن»، «رها کردن» و «مصرف مجدد» استفاده می‌کنم. اگر به خودم می‌گفتم فقط آنها را «دفع» کنم، هرگز نمی‌توانستم دفترهایم را رها کنم.
هر کدام از ما به روش های مختلف جشن می گیریم. من دوست دارم روی یک صندلی بنشینم و محیط خود را با چشمانی تازه تماشا کنم و از فضاهای تازه تعریف شده بین اشیا قدردانی کنم. ممکن است بخواهید کسی را دعوت کنید تا با شما از فضای شما لذت ببرد. به هر حال شما انتخاب می کنید که جشن بگیرید، شاد باشید و به خودتان افتخار کنید.
وقتی دارم می نویسم، هر از چند گاهی به چاپی که بالای میزم آویزان است، که توسط یک هنرمند محلی نقاشی شده است، نگاه می کنم. در کنار تپه‌ای سبز و نرم، کیمونوهایی با طرح‌ریزی ظریف روی بند رختی که به درخت‌های گیلاس بسته‌اند تاب می‌خورند. من هر روز از آن عکس قدردانی می کنم. در حالی که جا شمعی انرژی را از من ربود، چاپ کیمونو به من بازمی گردد.
مانند چاپ من، هر چه بیشتر خود را با چیزهایی که دوست دارید محاصره کنید – و فقط چیزهایی که دوست دارید – احساس شادی و آرامش بیشتری خواهید داشت. یک شمع روشن کنید، کمی موسیقی بگذارید، یک جعبه به هم ریخته اختصاص دهید و شروع کنید.
برای اطلاعات بیشتر در مورد بازنشستگی ، این مقالات را بررسی کنید:

در حال حرکت از بدو تولد – او در صندلی عقب ماشین به دنیا آمد – لوئیزا راجرز یک مسافر، نویسنده، مربی رهبری و مربی است که زندگی خود را بین Eureka، کالیفرنیا تقسیم می کند. گواناخواتو، مکزیک؛ و بقیه جهان. او در سطح بین المللی پیاده روی، دوچرخه و به طور فزاینده ای پارو می کند. لوئیزا مقالات و مقالاتی در مورد سفر، زندگی مهاجران، سلامت جسمی و روانی و غذا می نویسد.

source

توسط bahram_admin